سخن هشتم
سلام به همه دوست هاي عزيز و گلم. سلام به همه شما عاشق هاي پاك. من, كلبه تنهايي... كسي
كه شما عزيزان تا حالا به من خيلي لطف داشتين و با حضور سرشار از عشقتون كلبه تنهايي منو
رونق دادين...الان مي خوام در حضورشما يه اعتراف بزرگ بكنم....يه اعتراف دردناك....اعتراف
به بدي هايي كه به يك نفر كردم . من يه عاشقم... عاشق كسي هستم كه تمام قلبم رو پر كرده....
دوستش دارم و اون هم خيلي بيشتر از خودم منو دوست داره.جوري كه عشقش قابل تصور نيست..
....اما مي دونين من با اون كه اين همه منو دوست داره تا حالا چي كار كردم ؟
او در تمام سختي ها كنارم هست. كمكم مي كنه. هيچوقت نشده ازش كمك بخوام و دستم رو نگيره..
هيچوقت تنهام نذاشته...اما من در مقابلش خيلي وقته ها اون رو توي تنهاييش رها كردم....
هر وقت كه غمگين مي شم يا دلم مي گيره مي رم پيشش....هر كاري مي كنه كه از غم و قصه در
بيام و خوشحال بشم...نمي تونه ناراحتيم رو تحمل كنه...اما من همينكه از دلتنگيم بيرون ميام و
شاد مي شم ديگه فراموش مي كنم كه چه كسي منو ازين حالت در اورده...
همه كاري ميكنه كه من شاد باشم....اما من خيلي وقت ها در اوج شادي هام اون رو فراموش
مي كنم...هر كاري و هر چيزي ازش مي خوام برام انجام ميده. بدون منت, بدون انتظار و توقع...
اما من حتي كوچكترين كارهايي رو هم كه از من مي خواد براش انجام نمي دم و به حرفش گوش
نمي دم...تمام لحظه هايي رو كه مي تونستم كنارش باشم و بهش عشق بورزم ازش گرفتم...
هر كاري رو كه ازش مي خوام, هرچقدر بزرگ, با عشق و علاقه و حوصله برام انجام ميده اما
من خيلي وقت ها حتي كوچكترين كارهايي رو كه اون رو خوشحال مي كنه با عجله و بي توجهي
انجام مي دم..او كارهايي رو كه من دوست ندارم انچام نميده اما من هر وقت كه خواستم كاري رو
كه اون دوست نداره انجام بدم , دستم رو مي گرفت كه اون كار رو نكنم .اما من بهش توجهي
نمي كنم و كارخودم رو مي كنم.هميشه با صبر و حوصله و با تمام وجودش به حرف هاي من گوش
مي ده اما من خيلي وقت ها به حرفش گوش ندادم....
او دلش مي خواد من هميشه كنارش باشم اما من اون رو خيلي وقت ها تنها مي زارم.
با اينكه هميشه كنارم ايستاده ...با اينكه مي دونم داره نگاهم ميكنه ..اما من بازم گناه ميكنم.
آره من با خداي خودم اين كارها رو كردم... من با كسي كه به اندازه وجود و هستيش ما آدم ها رو
دوست داره اين كارهارو كردم.... آخه كدوم عاشقي مثل من با معشوقش اين كار ها رو مي كنه...
آخه كدوم معشوقي مثل من با عاشقش اين كارهارو مي كنه....
آره.. من شايد بدترين بنده روي زمين باشم...من شايد گناه كارترين انسان روي زمين باشم....اما...
خدايا يه حرفي رو دارم كه مي خوام بهت بگم:
خداي مهربان من. مي دونم كه بازم گناه مي كنم...مي دونم بازم تنهات مي زارم... اما خدا... اگه
حتي من تورو فراموش كردم تو منو فراموش نكن, مي دونم كه هيچوقت اين كارو نمي كني...
مي دونم كه هيچوقت پشتم رو خالي نمي كني ... اما خدا..زندگي بدون تو يعني هيچ....بدون تو
حتي آتش جهنم هم منو قبول نمي كنه... خدا يا هر چقدر كه من بيشتر از تو دور مي شم, تو بيشتر
به من نزديك شو...خدايا ..با تمام بدي هايي كه بهت كردم...تنها يك جمله مي گم:
دوستت دارم خدا..حتي اگر در جهنم باشم
|
+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در دوشنبه 28 آبان1386 ساعت 3:42 قبل از ظهر
|