تبليغاتX
او عشق است

خداوند عشق است.......عشق در آتش حسد نمی سوزد

سخن پنجم : مصاحبه با شيطان 2

سخن پنجم

 

تو خيابون راه مي رفتم.مثل هميشه به گذشته هام و آينده و آرزوهايي كه براي خودم داشتم فكر

مي كردم.... همينطور داشتم ميرفتم كه يه صدايي شنيدم...سرم رو برگردوندم.....آره خودش

 بود.....خود شيطان بود...همين چندمدت پيش بود كه داشتم باهاش حرف مي زدم كه يه دفعه

بلند شد و رفت....يه گوشه نشسته بود و زانوهاشو بغل كرده بود , سرشو رو پاهاش گذاشته بود

 و هاي هاي گريه مي كرد.....رفتم جلو ....

 

گفتم : چي شده ؟ چرا گريه مي كني ؟

 

شيطان : چي مي خواستي يشه؟ دوباره ماه رمضان اومد. ماهي كه تمام تلاشها و زحمت هاي

 من رو كه براي گمراهي و تباهي انسان ها كشيدم از بين ميبره. ماهي كه فرشتگان از آسمان

 مي آيند و من را به زنجير مي كشند تا نتوانم سراغ انسان ها آنها بروم,  چون اين ماه , ماه

عشق نام دارد. ماهي كه خداوند بيشتر از هر لحظه ديگري به بندگانش نزديك مي شه و

حاجت هاي آنها را براورده ميكنه. ماهي كه آدم ها بيشتر از هر وقت ديگه اي به خدا عشق

 مي ورزند. ماهي كه خداون تمام نقشه ها و زحمات من رو نقش بر آب ميكنه.

 

گفتم : اگه توي اين مدت در زنجيري پس چرا بعضي از مردم باز هم در اين ماه گناه مي كنند؟

 

شيطان : من در دل هر كس بذر گناهي ميكارم و در طول مدت زمان اين بذر رشد مي كنه. اما

 بعضي انسان ها با اعمال نيكشان و با دوري از گناه اين بذر را از بين مي برن. اما كساني كه

اين بذر در وجودشون رشد مي كنه ديگر خودشان تبديل يه شيطاني مي شن و ديگه نيازي به

من ندارند. درسته كه من به زنجير كشيده ميشم اما اين بذر در انسانها باقي مي مونه و اين

 خوداونهاهستند كه باعث گناه ميشن.

 

گفتم : پس دليل اينكه خداوند ماه رمضان رو ماه خير و بركت و آمرزش قرار داده به دليل اينه

 كه ما خودمون  رو از اين بذر ها پاك كنيم.

 

شيطان : درسته. اين ماه , ماهي هست كه پرونده آدمها و اعمالشون برسي ميشه و مهر تاييد

بهشت يا جهنم بر اون مي خوره. خداوند به همين دليل اين ماه رو قرار داده تا انسان ها فرصت

 اين رو داشته باشن كه خودشون رو از گناهان پاك كنن و پروندشون از زشتي ها پاك بشه.

 خوشبختانه خيلي ها قدر اين فرصت رو نمي دونن و به جاي پاك شدن از گناهان بذر گناهشون

رو آب مي دن و بزرگ مي كنن.

 

گفتم : مي توني چند تا از اين بذر هايي كه مي گي برام بگي ؟

 

شيطان : يكي از اين بذر ها دروغه كه انسان روزه دار زبانش رو آلوده ميكنه. غيبت,كه مثل

 آتش كه چوب رو خاكستر ميكنه تمام اعمال انسان ها رو تباه مي كنه. نگاه هاي حرام كه

 چشمان انسان رو به آتش جهنم حلال مي كنه. هوس , كه انسان رواز كوه اراده به پايين

 پرت مي كنه و هر زشتي كه فكرش رو بكني.

 

گفتم : تو مي خواي همونطوري كه خودت يك روزه از عزت و بزرگي به ذلت افتادي انسان ها

رو هم به نابودي بكشي. واقعا ارزشش رو داشت كه اين كار رو بكني؟ تو كه مي دوني قدرت

خدا از تو بالا تره و در برابر اون هيچ كاري از دستت بر نمياد؟

 

شيطان : آره. خوب مي دونم كه توانايي مقابله با خدا رو ندارم. من دشمن قسم خورده انسان ها

 هستم و تا اين معشوقه خدا رو همنشين خودم در جهنم نكنم دلم آروم نمي گيره. تنها با نابودي

 عشق بين خدا و بنده اش مي تونم انتقامم رو بگيرم. اما يك چيزي رو ميدونه ؟ من با اينكه

منشا تمام زشتي ها هستم اما يك صفت خوب رو در خودم نگه داشتم و اون اميد هست. با اينكه

 توانايي مبارزه با خدا رو ندارم اما هيچ وقت دست از تلاشم براي گمراهي انسانها نمي كشم و

 با اينكه حتي بعد از ماه رمضان  كه انسان  مانند كودك تازه متولد شده از گناهان پاك شده باز

 اميدم رو از دوباره به گناه كشاندن اون قطع نمي كنم . اما انسان ها با اينكه مي دونن خدا با

 اون هاست اميد خود را قطع مي كنن , بعد از عشق بزرگترين سلاح من همين قطع اميد از

خدا در انسان هاست. وقتي اين اميد و اعتماد به خدا در انسان ها از بين بره ديگه راه براي من

 بازميشه و خيلي راحت تر انسان رو اسير خود مي كنم .

 

شيطان با همان چشمان اشك آلود رفت. اما  در دلش خنده اي داشت چون مي دونست كه كساني

هستند كه قدر اين لحظات رو نمي دونن و استفاده نمي كنن.

 

دوستان عزيز پيشاپيش فرا رسيدن ماه رمضان, ماه عشق رو به همتون تبريك  ميگم و اميدوارم

 كه بتونيم در سايه لطف و رحمت خداي مهربونمون اين بذر گناهان رو از وجودمون پاك كنيم.

يه چيزه ديگه كه بايد بگم اينه كه چون از هفته ديگه دانشگاه ها شروع ميشه ممكنه ديرتر آپ كنم

 و ديرتر بهتون سر بزنم اما حتما ميام . آرزوي موفقيت براي همه شما عزيزان رو دارم.   

 

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 3:9 قبل از ظهر |
راز گل

ما ابدي هستيم. چون جلوه اي از خداونديم. براي همين از ميان زندگي ها و مرگ هاي بسياري

 مي گذريم, از نقطه اي بيرون مي زنيم كه هيچكس نمي شناسد و به سويي مي رويم كه

 هيچكس نمي داند. بهترين راه غرق شدن در خدا عشق است.

 

هيچكس نمي تواند مالك غروب خورشيد شود. هيچكس نمي تواند مالك بعد از ظهري شود كه

 باران به پنجره ها مي كوبد و يا صاحب لحظه سحر آميزكوبش موج ها بر صخره ها شود.

هيچكس نمي تواند خود را مالك زيباترين موجود روي زمين بداند. اما مي توانيم اين لحظه ها

را بشناسيم و به آنها عشق بورزيم. خدا از راه اين لحظه ها خود را به آدم ها نشان مي دهد.

 

آدم ها به هم گل مي دهند چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است.كسي كه سعي كند

صاحب گلي شود, پژمردن زيبايي اش را مي بيند. اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در

دشتي بنگرد, همواره با او ميماند.چون آن گل با شامگاه , با غروب خورشيد , با بوي زمين

 خيس و با ابرهاي افق آميخته است.

 

                                                               (( پائولو كوئليو ))

 

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 3:3 قبل از ظهر |
دريا دريا ستاره

 گفتم : اين روزها دل خيلي بهانه تو را مي گيرد.هواي ديدن تو را دارد.

گفت : مي دانم.همه چيز بهانه اي است براي شانه به شانه در هواي با هم بودن, رفتن,                   نشستن, گريستن

گفتم : چرا گريه؟ رفتن ونشستن درست اما گريستن را نمي خواهم.

گفت : براي حرمت نگاه ناگهان تو, براي يك دل دريا حرف نگفته.

گفتم : و براي هر آنچه كه گفتم و گفتم و نشنيدي.

گفت : براي آنچه خواستم و بودي , خواستي و نبودم , وبراي هرچه كه نمي دانم.

گفتم : در تمام اين سال هاكه همه از يادش برده بودند , تو تنها كسي هستي كه هستي.

گفت : در اين دل دلواپسي, عزيز دل, وقتي تو هستي انگار همه نيستند.شب , از آن                                  شب ها كه در عمرت كم ديده اي, دريا دريا ستاره !!

 

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 3:0 قبل از ظهر |
عشق عشق مي آفريند

عشق , عشق مي آفريند . عشق زندگي مي آفريند.

زندگي رنج به همراه دارد . رنج دلشوره مي آفريند.

 دلشوره جرات مي بخشد.  جرات اعتماد به همراه دارد.

اعتماد اميد مي آفريند.  اميد زندگي مي بخشد.

زندگي عشق مي آفريند.

عشق عشق مي آفريند.                          

                                                     (( شاملو ))

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 2:58 قبل از ظهر |
داستان هاي پائولو كوئليو 2

امپراتور به مرد روحا ني گفت : خيلي دلم مي خواهد خداي شما را ببينم.

 

روحاني پاسخ داد : غير ممكن است.

 

امپراتور : غير ممكن؟ چطور ميتوانم زندگي ام را به كسي بسپارم كه نمي بينمش؟

 

روحاني : كيسه اي را كه عشق به زنت را در آن نگاه مي داري نشانم بده. بگذار سبك

 سنگينش كنم ببينم و ميزان عشقت چقدر است.

 

امپراتور : احمق نباش.كسي نمي تواند عشق را در كيسه كند.

 

روحاني : خورشيد تنها يكي از مخلوقات پروردگار در كيهان است و اما نمي تواني مستقيم

 به آن نگاه كني.عشق را هم نمي تواني ببيني اما مي داني كه مي تواني عاشق شوي و

زندگي ات را وقف كسي كني. نمي بيني چيزهايي هستند كه ناديده به آنها اعتماد مي كنيم.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در چهارشنبه 21 شهریور1386 ساعت 2:55 قبل از ظهر |
سخن چهارم : دعا

سخن چهارم

 

 پائولو كوئليو توي يكي از كتاباش نوشته " اميدوارم هر كسي تحريك شود و دعاي مخصوص

 به خودش را بنويسد و براي خودش  و ديگران طلب همان چيزي را بكند كه برايش مهم است.

اين گونه ارتعاش مثبتي در فلب مان به وجود مي آوريم و اين ارتعاش به تمام  محيط اطراف

ما گسترش مي يابد "

 

حالا منم مي خوام يه دعا براي خودم بنويسم . دعايي براي خودم و ديگران :

 

خدايا...در وجود من نفرت قرار بده...تا نفرت داشته باشم از تمام زشتي ها و گناهاني كه مرا

 از تو دور ميكند....تا نفرت داشته باشم از شيطان, كسي كه انسان را به ورطه ذلت مي كشد.

 

خدايا...در وجود من كينه  قرار بده...تا  كينه  داشته باشم از تمام زشتي ها و گناهاني كه مرا

 از تو دور ميكند....تا كينه داشته باشم از شيطان,كسي كه انسان را به ورطه گمراهي مي كشد.

 

خدايا...در وجود من طمع قرار بده...تا طمع كنم در رسيدن به تو و عشق تو, تا هرچه قدر

 كه به سويت بيايم باز هم برايم كم باشد....تا طمع كنم در رسيدن به رضاي تو.

 

خدايا...در وجود من حسادت قرار بده...تا حسادت كنم به كساني كه بيشتر از من عاشق تو

هستند....حسادت كنم تا تلاشم را در رسيدن به تو بيشتر كنم.

 

خدايا...در وجود من ترس قرار بده...تا تنها از تو بترسم ...و بترسم كه تو را از دست بدهم.

 

اي مهربان من , بعد از همه اينها....

 

خدايا...در وجود من دوست داشتن قرار بده...تا همه آفريده هايت را دوست بدارم....دوست

بدارم تا نفرتم را براي انسان ها به كار نبرم.

 

خدايا...در وجود من بخشش قرار بده...تا بتوانم ديگران را ببخشم...ببخشم تا كينه ام را

براي انسان ها به كار نبرم.

 

خدايا...در وجود من قناعت قرار بده...تا قناعت كنم به آنچه كه تو به من دادي و راضي باشم

رضاي تو ...قناعت كنم تا طمعم را براي دنيا به كار نبرم.

 

خدايا...در من اراده قرار بده...تا با اراده خود و در سايه لطف تو به آرزو هايم برسم...و

 در آتش حسد نسوزم.

 

خدايا... در وجود من آرامش قرار بده...تابه همان اندازه كه از تو ميترسم در كنار تو

هميشه در آرامش باشم.

 

اي مهربان من, اگه هيچ چيز به من نمي دهي يك چيز را از من دريغ نكن....

 

خدايا...در وجود من عشق قرار بده...

 

تا با عشق, ببخشم, دوست بدارم, قناعت كنم, اراده يابم ,جرات بگيرم, آرامش بيابم , صبر كنم...

 

تا با عشق نفرت را از بين ببرم, با كينه بجنگم,حسد را بسوزانم, طمع را كور كنم, ترس را بكشم.

 

تا با عشق تو را بخوانم , تو را ببينم  , تو را در آغوش كشم.

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 10:3 قبل از ظهر |
دلم تنگ است

آه اي شباهت دور

 

اي چشم هاي مغرور

 

اين روزها كه جرات ديوانگي كم است

 

بگذار باز هم به تو برگردم

 

بگذار دست كم , گاهي تو را به خواب ببينم

 

بگذار در خيال تو باشم

 

بگذار....

 

بگذريم !!.......اين روز ها خيلي براي گريه دلم تنگ است....

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 9:56 قبل از ظهر |
داستان های پائولو کوئلیو 1

ازين به بعد يك داستان از پائولو كوئليو مي نويسم.براي شروع فكر كنم اين خوب باشه :

 

مردي به آرايشگاه رفت تا موهايش را كوتاه كند. آرايشگر خبري را در روزنامه درباره

 كودكان سر راهي نشان مشتري داد و گفت : " مي بينيد؟ اين فاجعه نشان مي دهد كه خدا

 وجود ندارد.اگر خدا وجود داشت , رنج وجود نداشت "

 

مشتري به فكر افتاد.بعد حق الزحمه آرايشگر را داد و رفت.اما اولين چيزي كه ديد گدايي با

موهاي بلند و ژوليده بود. به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت : " مي دانيدكه آرايشگرها

 وجود ندارند ؟"

 

آرايشگر :: " چه طور ممكن است؟ من خودم آرايشگرم"

 

مرد گفت : " اگر وجود داشتند هيچكس نبايد موي بلند و ژوليده مي داشت.آن مرد را در آن

 گوشه ببين. مطمئن باش آرايشگرها وجود دارند اما اين مرد هرگز نمي آيد اينجا. دقيقا خدا

 هم وجود دارد. اما مردم نزد او نمي روند. اگر به دنبالش بگردند كمتر تنها مي مانند و آن

 همه بدبختي در دنيا وجود نخواهد داشت "

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 9:54 قبل از ظهر |
زندگی من

.... و تو آموختي كه آنچه دو روح خويشاوند را در غربت اين آسمان و زمين بي درد,

 

دردمند مي دارد و نيازمند بي تاب يكديگر مي سازد ..... دوست داشتن است.

 

و من در نگاه تو , اي خويشاوند بزرگ من , اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و

 

 در ارتعاش پر اضطراب سخنت شوق فرار پديدار ! ديدم كه تو تبعيدي اين زميني

 

..... و اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم مي زنم كه با هر نفس ,

 

 گامي به تو نزديكتر مي شوم و .....

 

                         .....اين زندگي من است.                  (( دكتر شريعتي ))

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 9:52 قبل از ظهر |
جوهره آفرینش

جوهره آفرينش مفرد است و اين جوهره عشق نام دارد.عشق نيرويي است كه ما را به يكديگر

 

مي پيوندد تا تجربه اي را كه در زندگي هاي متعدد و در مكان هاي متعدد جهان پراكنده شده

 

است , بار ديگر متراكم كند. عشق يگانه پل ميان جهان نا مرئي و مرئي است كه همه آدميان

 

 آن را مي شناسند. يگانه زبان موثر براي ترجمه درس هايي است كه كيهان هر روز به آدميان

 

مي آموزد.

                                                              ((  پائولو كوئليو ))

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در دوشنبه 12 شهریور1386 ساعت 9:50 قبل از ظهر |
سخن سوم : مصاحبه با شیطان

سخن سوم

 

از اين به بعد قصد دارم هر از گاهي يه مصاحبه با شخصيت هاي بين المللي ومعروف كه

همه جاي دنيا اونها رو ميشناسن ترتيب بدم. اين اولين مصاحبه است :

 

 

كلبه تنهايي : خودت  رو معرفي كن.

 

شيطان : اسمم شيطان است. دوست جون جوني زشتي ها و دشمن ديرينه و ابدي انسانها

هستم. شغل اصليم مسافر كشيه. سر جاده  راستي و زشتي واي ميسم و انسانها  رو دربس

ميبرم طرف گناهان و توي جاده گمراهي پياده مي كنم.

 

كلبه تنهايي : تو كه زماني مقامت اونقدر بالا بود كه در صف فرشتگان قرار گرفته بودي چرا

 به آدم سجده نكردي و طرد شدي؟

 

شيطان : من به خاطر سجده نكردن به آدم نبود كه رانده شدم.

 

كلبه تنهايي : مگه ميشه.تمام آدماي دنيا ميدونن كه تو به خاطر عدم سجده به آدم طرد شدي!!

 

شيطان : من به خاطر سجده نكردن به عشق رانده شدم. انسان تنها موجودي بود كه خداوند

 با تمام عشقش اون رو آفريد.تنها موجود عالم بود كه خدا تمام صفاتي رو كه توي خودش بود

درون اون هم قرار داد. از روح خود در اون دميد و اون رو خليفه خودش روي زمين كرد.

انسان تجلي عشق خداوند بود و در واقع من به خاطر سجده نكردن به معشوق خداوند رانده شدم

 

كلبه تنهايي : چرا به اين عشق سجده نكردي ؟ فقط به خاطر تكبرت؟

 

شيطان : روزي من يكي از بهترين آفريده هاي خدا بودم. هفت هزار سال خالصانه خدا رو

عبادت كردم تا به آسمان هفتم رسيدم تا جاي كه حتي فرشتگان هم به من غبطه مي خوردند.

من عاشق خدا بودم. آره اعتراف مي كنم كه من عاشق خدا بودم و مي پرستيدمش. اما وقتي

خدا انسان خاكي رو از مشتي گل آفريد نمي تونستم تحمل كنم كه كسي بيشتر از من خدا رو

 دوست داشته باشه. نمي تونستم تحمل كنم كه خدا مشتي خاك رو از من كه از جنس آتش بودم

 بيشتر دوست داشته باشه. من از خاك برتر بودم. به انسان حسادت كردم كه خدا اينقدر اون رو

دوست داره.

 

كلبه تنهايي : عجيبترين چيز دنيا براي تو چيه؟

 

شيطان : اينه كه,مني كه هفت هزارسال خدا رو عبادت كردم فقط به خاطر يك نافرماني از

بهشت رانده شدم اما خداوند انسانها رو با وجود تمام نافرماني هايي كه هر روز مي كنندوبا

 وجود تمام گناهاني كه انجام ميدهند بازهم اونها رو مي بخشه و باز هم اونها رو دوست داره.

خدا اونقدر انسان ها رو دوست داره كه گاهي فكر مي كنم خداوند جهنم رو فقط براي من

آفريده. به خاطر همين تمام تلاشمومي كنم كه نزارم انسانها بفهمند چقدر خدا دوستشون داره

چون اگه بفهمن, ديگه هيچوقت گناه نميكنن.

 

كلبه تنهايي : بهترين خاطره ات چيه ؟

 

شيطان : وقتي كه انسان ها حتي  براي يك لحظه از خدا نا اميد ميشن بهترين خاطره من هست.

 چون اولين راه قطع پيوند بين خدا و انسان, نااميدي از اونه.

 

كلبه تنهايي : بدترين خاطره ات چيه ؟

 

شيطان : وقتي كه انسان ها حتي براي يك لحظه به ياد خدا مي افتن و صداش ميزنن بد ترين

لحظات منه. چون فقط كافيه خدا رو صدا بزنن اونوقت.......

 

كلبه تنهايي : بزرگترين سلاحت در برابر آدما چيه ؟

 

شيطان : عشق. اونها رو اونقدر عاشق و شيفته گناهان و لذت ها و زيبايي ها ي دنيا مي كنم

تا خدا رو فراموش كنن. عشقي فاني و دروغين كه فقط رسيدن به هدفش براش مهم باشه

 

كلبه تنهايي : بزرگترين سلاح آدما در برابر تو چيه؟

 

شيطان : عشق . خداوند انسان را با عشق آفريد. در برابر عشقي كه پاك و  واقعي باشه

نمي تونم مقاومت كنم. عشق مي تونه كوه رو جا به جا كنه. خداوندعشق رو در وجود

انسان قرار داد تا اون رو جستجو كنن تا توي اين عشق به خود خدا برسن.

 

كلبه تنهايي : از چه چيزي مي ترسي؟

 

شيطان : از خدا و انسان عاشق. وقتي انساني با خدا صحبت ميكنه جرات ندارم كه وسط

حرفشون بپرم. اما تعجب مي كنم انسان در جلوي چشم خدا هر گناهي كه بخوادانجام ميده

 و خدا رو نميبينه كه داره نگاهش ميكنه و از خدا نمي ترسه.

 

 

اينجا قسمت اول مصاحبه تموم ميشه.شيطان بلند شد و رفت چون كه گفت كه خيلي كار داره

چون گفت كه مي خواد بره و عشق رو نابود كنه. مواظب باشيد.ممكنه اومده باشه پيش

شما ...اين مصاحبه ادامه داره...اگرم سوالي داريد بگيد تا دفعه بعد بپرسم...

به حرف هاي شيطان كه فكر مي كنم دردي تمام وجودم رو ميگيره. ما آدما كه خليفه خدا

 روي زمينيم.....ما آدما كه خدا روحشو در ما دميده...ما آدما كه معشوق خداييم......

شيطان يك خطا كرد و رانده شد.....و خدا تا روز قيامت به اون فرصت داد

ما آدما هر روز خطا مي كنيم.....اما فرصتمون شايد فقط براي يك ثانيه بيشتر نباشه......

بياييد اين فرصت رو از دست نديم.....بياييد تو همين يك ثانيه خدا رو ببينيم.....

بياييد تو اين يك ثانيه گناه نكنيم.......بياييد تا شيطان رو در جهنم تنها بزاريم....

 

 

ياد يه جمله از پائولو كوئليو مي افتم " با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به

تصادف به جهنم رفتي خود شيطان تو رابه بهشت بازگرداند"

 

 

 

|+| نوشته شده توسط کلبه تنهایی در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 3:29 قبل از ظهر |